X
تبلیغات
وبلاگ شخصی مهدی نجف پور ماچیانی

گاهی وقتا ممکنه محض الکی یه عباراتی رو در اینترنت جستجو کنیدکه خیلی مناسب نباشه و بعد مثلاً یکی دیگه از اعضای خانواده همینکه حرف اول کلمه رو  وارد میکنه یک سری کلماتی که شما قبلاً جستجو کردید و حرف اول اون ها با حرف اول کلمه ی وارد شده یکی باشند به نمایش در می آیند که ممکنه شما از این موضوع خوشتون نیاد.برای پاک کردن اون ها در مرور گرهای IEوFireFox به قرارهای (!)زیرعمل می کنیم :

برای IE :

 Tools\interntet option\content\AutoCompelete\ClearForms

برای FireFox :

Tools\option\Privacy\SavedForms\Clear Saved Form Data

 

در مورد مرورگر Opera هم باید عرض کنم که این خاصیت به صورت پیش فرض خاموش هست ونیازی به دستکاری نیست.

با سایر مرور گرها هم بنده کار نکردم.

موفق باشید.

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت توسط مهدی نجف پور ماچیانی |

من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی

                       یا، چه کردم که نگه باز به من می نکنی

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

                       تا ندانند حریفان که تو منظور منی

دیگران چون بروند از نظر ،از دل بروند

                        تو چنان در دل من رفته،که جان دربدنی

تو،همایی و من خسته ی بیچاره،گدای

                       پادشاهی کنم،ار سایه به من بر فکنی

بنده وارت به سلام آیم وخدمت بکنم

                      ور جوابم ندهی می رسدت کبر ومنی

مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی

                      تا بدان ساعد سیمنش به چوگان بزنی

مست بی خویشتن از خمر،ظلومست وجهول

                     مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی

تو بدین نعت وصفت گر بخرامی درباغ

                      باغبان بیند وگوید که تو سرو چمنی

من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن

                        غالب الظّن و یقینم که تو بیخم بکنی

خوان درویش به شیرنی و چربی بخورند

                       سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی

 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت توسط مهدی نجف پور ماچیانی |

 

 چرا من بهائی نیستم؟

در جواب دوست عزیزی که به تبلغ فرقه ی بهائی پرداختند،مطالب زیر رو از سایت مرید نور با اندکی تلخیص گذاشتم .

مسلک باب و بهاء با عاريت گرفتن از برخي روايات شيعه و فرقه شيخييه بنا نهاده شده است. باب مقدم بر بها است واين دو با هم اختلافاتي دارند. .....


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت توسط مهدی نجف پور ماچیانی |

 برای امثال من که گوشی هامون که فاقد سیستم عامل هستند و پلتفرم جاوا روشون نصبه ((اکثر سونی اریکسون دارها به غیر از دارندگان! مدل های سری p،و یکی دو تا هم از مدل های سری w))

مشکلاتی وجود داره که یکی از از اون ها اینه که اگه مثلاً در یه محفلی نشستیم و به کامپیوتر یا کابل usb دسترسی نداشتیم که گوشی ها رو به کامپیوتر وصل کنیم. و یکی از دوستان هم  روی ram گوشی خودش یه برنامه ی جاوای باحال داشت و ما هم از برنامه خوشمون اومد اونوقت ایشون هم از طریق بلوتوث برنامه رو به ما میده امّا یه مشکلی وجود داره و اون هم اینه که برنامه روی گوشی ما ((گوشی مقصد)) فقط نصب میشه و  روی ram گوشی ما مستقر نمیشه به عبارتی ما نمی تونیم این برنامه رو به کس دیگه ای بدیم.

اما چه باید کرد، عقل نا قص من یه راه حل برای این مشکل پیدا کرد و اون هم اینه که ...

ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت توسط مهدی نجف پور ماچیانی |

تا حالا برات پیش اومده که یه سری فایل ها رو به حالت مخفی در بیاری و بعد وقتی که می خواهی دوباره اون ها رو به نمایش دربیاری،نتونی این کار رو انجام بدی در واقع وقتی به منوی زیر مراجعه می کنی:

tools\folder option\view

وگزینه ی show hidden files and folders  رو می زنی و بعد تغییرات رو هم تایید    save می کنی امّا بازهم می بینی که فایل هایی که مخفی کردی رو نمی تونی پیدا کنی و بعد از یه مدتی هم ویندوزت به طرز وحشتناکی به هم می ریزه .اگه راه حل  اساسی این مشکل رو می دونی که هیچ وگرنه ادامه ی مطلب رو بخون...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت توسط مهدی نجف پور ماچیانی |

مخفی کردن فایل در عکس

برای این منظور ابتدا فایل مورد نظر را توسط winrar فشرده می کنیم با فرمت (( ((rar سپس فایل فشرده و عکس مورد نظر را در داخل یک پوشه قرار می دهیم وبه صورت زیر عمل می کنیم:

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت توسط مهدی نجف پور ماچیانی |

کاش در رهگذر آینه ها سنگ نبود
و رگ عاطفه ها بستر نیرنگ نبود

کاش بین دل ما و تو نفس گم میشد
پای این فاصله سائیده  به فرسنگ نبود

کاش آویز ترازوی عدالت روزی
پاره میگشت و به میخ ستم آونگ نبود

کاش در حنجره ها جرات فریادی بود
حلق فریاد گر داد   چنین تنگ نبود

کاش در ذائقه ذهن شماتتکاران
زخم تهمت به گلوگاه شرف ننگ نبود

کاش در پهنه ی این فتنه که نامش عمر است
دست کم دور و بر عشق دگر رنگ نبود

کاش در لحظه اشراق و چراغانی دل
سینه یعنی افق عشق پر از  زنگ نبود

کاش این بغض ترک خورده  من یعنی اشک
در سراشیب رهایی قدمش لنگ نبود

کاش اندازه یک دست کشیدن ارفع
شانه زخمی ما سنگر هر سنگ نبود


                                                              ارفع کرمانی

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت توسط مهدی نجف پور ماچیانی |

راهبی در نزدیکی معبد زندگی می کرد . در خانه روبرویش , یک روسپی اقامت داشت . راهب که می دید مردان زیادی به آن خانه رفت و آمد دارند . تصمیم گرفت با او صحبت کند . زن را سرزنش کرد : " تو بسیار گناهکاری . روز وشب به خدا بی احترامی می کنی . چرا دست از این کار نمی کشی ؟ چرا کمی به زندگی بعد از مرگت فکر نمی کنی . " زن به شدت از گفته های راهب شرمنده شد و از صمیم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشش خواست . همچنین از خدای قادر متعال خواست که راه تازه ای برای امرار معاش به او نشان بدهد .اما راه ديگري براي امرار معاش پيدا نكرد.

بعد از یک هفته گرسنگی , دوباره به روسپی گری پرداخت .اما هر بار که بدن خود را به بیگانه ای تسلیم می کرد از درگاه خدا آمرزش می خواست .راهب که از بی تفاوتی زن نسبت به اندرز او خشمگین شده بود فکر کرد : " از حالا تا روز مرگ این گناهکار , می شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند . "

و از آن روز کار دیگری نکرد جز این که زندگی آن روسپی را زیر نظر بگیرد . هر مردی که وارد خانه می شد , راهب ریگی بر ریگ های دیگر می گذاشت .مدتی گذشت . راهب دوباره روسپی را صدا زد و گفت : " این کوه سنگ را می بینی ؟ هر کدام از این سنگها نماینده یکی از گناهان کبیره ای است که انجام داده ای , آن هم بعد از هشدار من . دوباره می گویم : مراقب اعمالت باش ! "

زن به لرزه افتاد , فهمید گناهانش چقدر انباشته شده است . به خانه برگشت , اشک پشیمانی ریخت و دعا کرد : " پروردگارا, کی رحمت تو مرا از این زندگی مشقت بار آزاد می کند ؟ "خداوند دعایش را پذیرفت . همان روز , فرشته ی مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت . فرشته به دستور خدا , از خیابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد .

روح روسپی , بی درنگ به بهشت رفت . اما شیاطین , روح راهب را به دوزخ بردند . در راه , راهب دید که بر روسپی چه گذشته و شِکوه کرد : "خدایا , این عدالت توست ؟ من که تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام , به دوزخ می روم و آن روسپی که فقط گناه کرده , به بهشت می رود !"

یکی از فرشته ها پاسخ داد :

" تصمیمات خداوند همواره عادلانه است . تو فکر می کردی که عشق خدا فقط یعنی فضولی در رفتار دیگران . هنگامی که تو قلبت را سرشار از گناه فضولی می کردی , این زن روز وشب دعا می کرد . روح او , پس از گریستن , چنان سبک می شد که توانستیم او را تا بهشت بالا ببریم . اما آن ریگ ها چنان روح تو را سنگین کرده بودند که نتوانستیم تو را بالا ببریم ."

از کتاب :" پدران . فرزندان . نوه ها " اثر پائولو کوئلیو

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت توسط مهدی نجف پور ماچیانی |

گذشت حادثه و داغ آن به جا ماندست
دلم کنار شهیدان کربلا ماندست
اگرچه قافله ی کربلا گذشت از دشت
برای رفتن ما نیز رد پا ماندست
                                                   تابعد...

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت توسط مهدی نجف پور ماچیانی |